تبلیغات
داستان های کوتاه - نقاشی دست
کسب درآمد | خرید اینترنتی

تاریخ : چهارشنبه 5 بهمن 1390 | 10:54 ب.ظ | نویسنده : کشاورز
روزی در یك دهكده كوچك ، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی كه نسبت به آن قدردان هستند ، نقاشی كنند.او با خود فكر كرد كه این بچه های فقیر حتما تصاویر بوقلمون و میز پر از غذا را نقاشی خواهند كرد.ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده و كودكانه خود را تحویل داد ، معلم شوكه شد .او تصویر یك دست را كشیده بود ، ولی این دست چه كسی بود ؟بچه های كلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم متعجب شده بودند.یكی از بچه ها گفت : من فكر می كنم این دست خدا است كه به ما غذا می رساند.یكی دیگر گفت: شاید این دست كشاورزی است كه گندم می كارد و بوقلمونها را پرورش می دهد .هر كس نظری می داد تا اینكه معلم بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید : این دست چه كسی است ، داگلاس ؟
داگلاس در حالیكه خجالت می كشید ، آهسته جواب داد : خانم معلم ، این دست شما است.و معلم به یاد آورد كه از وقتی داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود ، به بهانه های مختلف پیش او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بكشد


  • از قدیم تا کنون
  • مسکن ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • SEO Reports for siavash1390.tk