تبلیغات
داستان های کوتاه - توهم
کسب درآمد | خرید اینترنتی

تاریخ : پنجشنبه 6 بهمن 1390 | 09:03 ق.ظ | نویسنده : کشاورز
مسیر را به راننده گفت و سوار شد. خسته بود و كمی هم سردرد داشت. سردردی كه هر لحظه شدیدتر می شد, بدتر از اون افكار مزاحمی بود كه آزارش می داد. زیر چشمی به راننده نگاه كرد. ظاهر راننده به نظرش خیلی مشكوك بود. چرا همان اول متوجه نشده بود, مسیر هم برایش ناآشنا بود. كاش سوار نمی شد. عرق سردی به تنش نشسته بود نمی دانست چه كار باید بكند؟ احساس می كرد كه ماشین خالی است و از مسافرهای پشتی هیچ خبری نیست. باید كاری می كرد. نفسش را در سینه حبس كرد و دستش را به طرف دستگیره برد.
كمی بعد اتومبیل با ترمز كشداری ایستاد. راننده و مسافران سراسیمه خود را بالای سر او رساندند كه بیهوش كف خیابان افتاده بود و هیچ كس علت كارش را نمی دانست. تلفن همراه زن مدام زنگ می خورد و آن طرف خط مادر نگرانی بود كه با صدایی گرفته به شوهرش می گفت: جواب نمی ده. نمی دونم قرصاش رو خورده یا نه ؟؟


  • از قدیم تا کنون
  • مسکن ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • SEO Reports for siavash1390.tk