تبلیغات
داستان های کوتاه - بازار یابی
کسب درآمد | خرید اینترنتی

تاریخ : سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : کشاورز

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند.

 یکی صلیب گذاشته  بود مقابلش و دیگری الله...

مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند

و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول می انداختند.

 کشیشی از آنجا می گذشت،مدتی ایستاد ودید که مردم فقط به گدایی که

صلیب دارد پول می دهند وهیچ کس به گدای که الله  داره چیزی نمیدن

 رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب

 کاتولیک است.پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص

 که درست  نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد. در واقع از روی

 لجبازی هم که باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو. گدای پشت الله

 بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت  صلیب و گفت:

 هی "اسدالله" نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟  

مراقب باشید به لجبازی با یکی،

سکه هایتان را در کلاه دیگری نیاندازید،



برچسب ها: داستان، بازاریابی، دو گدا،

  • از قدیم تا کنون
  • مسکن ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • SEO Reports for siavash1390.tk