تبلیغات
داستان های کوتاه - پسر ثروتمند و دختر چوپان
کسب درآمد | خرید اینترنتی

تاریخ : سه شنبه 4 بهمن 1390 | 04:05 ب.ظ | نویسنده : کشاورز
دختری دنبال گوسفندان خود در کنار جاده بود که تیکه بر درختی داده بود و داشت به گوسفندان خود نگاه میکرد که بعد از چند ثانیه صدای داد و بیدای بلند شد دخترک نگاه کرد تا مردی در کنار جاده ایستاده و داد وفریاد میکند مرد میگفت که ماشین جوش اورده باید صبر کنم و تلفن رو قطع کرد مرد وقتی دخترک را دید تمام نگرانی هایش برطرف شد و مجزوب چهره دخترک که بعد از چند دقیقه خودش را کنار دخترک دید 
مرد:سلام
دخترک:سرش را پایین اندخت ســلام
مرد:ببخشید ماشین من جوش اورده میتونید یکم اب به من بدید اخه باید برسم یک جلسه
دخترک:بطری اب خود را به مرد داد
 ولی مرد نمیخواست که از پیش دخترک برود و ارام ارام با دخترک صحبت کرد انتقدر حرف زده بودن که انگار لیلی و مجنون دیگری بپاخواسته شده است غروب بود که مرد از انجا حرکت کرد و به سمت ماشین خود رفت تا در ماشین را باز کرد ماشین دیگری او را زیر گرفت دخترک دوان دوان به سوی مرد میرفت که ماشین دیگری دخترک را زیر گرفت


  • از قدیم تا کنون
  • مسکن ها
  • کارت شارژ همراه اول
  • SEO Reports for siavash1390.tk